بانک مقالات قطعات نامربوط باور کنید که اینها دارند شما را مسخره میکنند 

جستجو برای بانک مقالات قطعات نامربوط باور کنید که اینها دارند شما را مسخره میکنند:


بانک مقالات قطعات نامربوط باور کنید که اینها دارند شما را مسخره میکنند من قول میدم به شما که اینها حتی از ابتدایی ترین مسائل دینی خبری ندارند البته این حرف را از روی تجربه میزنم نه از روی هوای نفسم ا

بانک مقالات قطعات نامربوط باور کنید که اینها دارند شما را مسخره میکنند من قول میدم به شما که اینها حتی از ابتدایی ترین مسائل دینی خبری ندارند البته این حرف را از روی تجربه میزنم نه از روی هوای نفسم ا

بانک مقالات قطعات نامربوط باور کنید که اینها دارند شما را مسخره میکنند من قول میدم به شما که اینها حتی از ابتدایی ترین مسائل دینی خبری ندارند البته این حرف را از روی تجربه میزنم نه از روی هوای نفسم این امر برای ما ثابت شده است چون که از روی این نوشته هایی که از این گروه ها و مخالفان اسلامی موجود است به این نتیجه رسیده ایم که به صورت جدی کمر به گمراه کردن خواننده نا آگاه بسته اند وگرنه دلیلی ندارد که به این صورت مغرضانه خود را به آب و آتش بزنند و فقط روی خود را سیاه نمایند وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ ۖ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَترجمه و به راستی به موسی کتاب دادیم پس در ملاقات او تردید مکن و آن کتاب را برای بنی اسرائیل هدایت قرار دادیم قسمت اول آیه و به راستی به موسی کتاب دادیم و قسمت سوم آیه و آن کتاب را برای بنی اسرائیل هدایت قرار دادیم بهم مربوطند و یک مطلب را میرسانند ولی قسمتی که زیرش خط کشیده بین این دوقسمت فاصله انداخته و ارتباط معنایی دو قسمت قبل و بعد را قطع کرده و موجب ابهام در درک شده است بعلاوه ضمیر ه در لقا معلوم نیست که به کی برمیگردد این همان کرامات شیخ ماست والبته کرامت ایشان در دروغگویی و فریبکاری است جدا چیزی جز این نیست چون یک دانش آموز دبیرستانی هم میتواند این آیه را تحلیل کند حداقل خوب فهمیدیم که طرف مقابل ما در غرض و بیسوادی محض دارد دست و پا میزند جناب دکتر توجه ندارند که این آیه برای چه آمده است و مقصودش چه چیزی است اول اینکه باید بگویم اجماع مفسرین بر این است که خداوند به پیامبر قرآن را نازل کرده است و قرآن تصدیق کننده تورات است و تورات نیز تصدیق کننده قرآن است و در این آیه میفرماید که ما به موسی تورات را نازل کردیم که هدایتگر بنی اسرائیل بود و شکی نداشته باش که تصدیق کننده خود را میبینی و این آیه در شب اسرا نازل میشود که به اعتقاد مسلمین پیامبر اکرم ص با حضرت موسی و دیگر پیامبران دیدار میکند علاوه بر آن در این آیه بلاغتی پیداست که الله سبحانه و تعالی فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ قبل از قسمت سوم آورده است تا تاکیدی بر دیدار باشد قال قتادة يعني به ليلة الإسراء ثم روي عن أبي العالية الرياحي قال حدثني ابن عم نبيكم يعني ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم  أريت ليلة أسري بي موسى بن عمران رجلا آدم طوالا جعدا صحیح بخاری و صحیح مسلم اسناده حسنصحیح بخاری رقم الحدیث صحیح مسلم رقم الحديث اما دیگر مطلب اینکه در اینجا همانطور که ذکر کردم فلا تکن مراد و مخاطب پیامبر است در ادامه فرمایش میکنند که معلوم نیست ه به که باز میگردد به همانجایی باز میگردد که شما دانشش را نداری این ه به موسی ع بر میگردد چقدر یک مطلب ساده است و چقدر یک فرد نا آگاه انتم اعلم ام الله تعالی؟ قطعات نامربوط در اینجا نویسنده آیه ای را آورده است که برای من جای تعجب است که میگوید ادامه این آیه به اول آن آیه هیچ ربطی ندارد شگفتا از این همه غرض و جهالت اتفاقا از آیه سوره فاطر تا آیه مربوطه و بعد آن همگی با هم متبط و در ادامه هم آمده اند وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۗ إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ  و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد، و اگر شخص گرانباری دیگری را برای حمل بار گناه خود بخواند، چیزی از آن بار برداشته نمی شود، هر چند خویشاوند نزدیک او باشد تو ای پیامبر تنها کسانی را هشدار می دهی که از پروردگارشان در پنهانی می ترسند، و نماز را بر پا می دارند، و هر کس پاک گردد و تقوا پیشه کند پس بداند که تنها به سود خویش پاک شده است، و باز گشت همه به سوی خداست  قسمت خط کشیده یک مطلب را بیان میکند و بقیه آیه مطلبی کاملا متفاوت است پرش از یک مطلب به مطلب دیگر آن هم در یک آیه،قطعا بی نظمی ناپسندی است و موجب تشویش و سردرگمی خواننده و بی بلاغتی میشود  ایشون قرآن رو از وسط آیات میخونن به همین خاطره که اینطور فهمیدن همه چیز را  من توضیحی در مورد این آیه بصورت کامل نمیدهم ولی آیات را بخوانید از اول سوره تا آخر آن و قضاوت کنیم که آیا به هم نامربوط هستند یانه از اول آیه که شروع میکند در مورد نخواندن غیر از خدا است و اینکه خدا قدرت مطلق است و کسانی را که فرا میخوانیم در آن دنیا بار گناه مارا حتی اگر نزدیک ترین کسان ما باشند به دوش نخواهند گرفت و مسئول گناهان ما نیستند و میگوید که پیامبر هم کسانی را انذار میکند که ریا ندارند و از خدا میترسند و در تایید آیات بالا میگوید کسی که نماز بخواند نماز یک عبادت است تنها به خودش سود رسانده است خب حال کجای این آیات به هم نمیخواند؟لاحول و لا قوة الا بالله  او شب را در روز داخل می کند و روز را در شب داخل می گرداند، و خورشید و ماه را مسخر کرده که هر یک تا زمانی معین در حرکت است، این است الله پروردگار شما، فرمانروایی از آن اوست، و کسانی را که به جای او می خوانید هموزن پوست نازک هسته ی خرما مالک نیستند   اگر آنها را بخوانید صدای خواندن شما را نمی شنوند، و به فرض اگر بشنوند به شما پاسخ نمی گویند، و روز قیامت شرک شما را انکار می کنند، و هیچ کس مانند خداوند آگاه خبر دارت نمی کند   ای مردم شما همگی به خدا نیازمندید، و تنها خداوند است که بی نیاز ستوده است   اگر بخواهد شما را از بین می برد، و آفرینش تازه ای می آورد   و این کار بر خداوند دشوار نیست   و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد، و اگر شخص گرانباری دیگری را برای حمل بار گناه خود بخواند، چیزی از آن بار برداشته نمی شود، هر چند خویشاوند نزدیک او باشد تو ای پیامبر تنها کسانی را هشدار می دهی که از پروردگارشان در پنهانی می ترسند، و نماز را بر پا می دارند، و هر کس پاک گردد و تقوا پیشه کند پس بداند که تنها به سود خویش پاک شده است، و باز گشت همه به سوی خداست  واقعا جواب ابلهان گاهی اوقات خاموشیست  انتم اعلم ام الله تعالی؟ تغییر از خطاب به غیبجدا من نمیدانم چرا یک فرد یا یک انسان باید به این حالت خودش را به آب و آتش بزند بلکه حربه ای در دست بگیرد تا به جایی رخنه وارد کند یا ضربه ای بزند ولی براستی با اینکار خودش را و بلکه سوادش را زیر سوال میبرد چونکه وقتی به من گفتند این کتاب را نقد کن در ابتدا شبهاتی بود که ممکن بود برای هرکسی پیش بیاید ولی نه اینکه چیزهایی را مطرح کنند که انقدر بچگانه و ساده باشد که ندانی چطور جواب بدهی بقول عزیزی که میگفت یک بار از معلم پرسیدم که لیوان چیه به لیوان اشاره کرد گفت لیوانه گفتم لیوان چیه گفت لیوان لیوانه دیگه این هم از آن دسته از سوالات است نویسنده می آورد تغییر از خطاب به غیب و بالعکسمثال هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ ۙ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ او کسی است که شما را در خشکی و دریا به حرکت در می آورد ، تا آنگاه که در کشتی ها باشید ، و کشتیها با بادی ملایم آنها را به سوی مقصد حرکت می دهند و  آنها به آن شادمان می شوند  نا گهان طوفان شدیدی می وزد ،و موج از هر سو به سوی آنها بیاید ، وگمان کنند، که راه گریزی ندارند و هلاک خواهند شد ، خدا را از روی اخلاص می خوانند که «که اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی،قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود »  دقت کنید در ابتدای جمله طرف گفتگو مخاطب است و سپس آن را به غایب تغییر داده است که کاری گیج کننده و خطاست  در اینجا پاسخ بسیار ساده است در اینجا صنعت التفات بکار برده شده است یعنی مخاطب از یک طرف به طرف دیگر تغییر داده میشود و اصلا در اینجا بعد از طیبة واو آمده و اصلا جمله دیگری شروع میشود در ادبیات عرب و حتی عامه نیز این صنعت وجود دارد و در فارسی هم وجود دارد مثال من از شما یک امتحان ساده گرفتم که شما در آن موفق شدید و کلاس الف نیز موفق شدند و بسیار خوش حال گشتند  در شعر عربی هم از قول نابغه ذیبانی شعری وجود دارد که میگوید  یا دار میه بالعیاء فالسندِ اقوتُ و طالَ علیها سالفٌ الامدِ دیوان نابغه ذبیانی ص و شرح قصائد العشر ص  شاعر، مصراع نخست را با یاء ندا آورده است و دار میة را منادی و مورد خطاب قرار داده است؛ و در مصراع دوم اقوت و طال علیها را با لفظ غائب ذکر کرده است چنانکه اقوت و طال از افعال ماضی غائب هستند و ضمیر ها در علیها از ضمائر غائب محسوب می شوند  در ادامه نیز به آیاتی دیگر اشاره میکند که این توضیح مشمول آن آیات میشود اما او میگوید إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا  ای پیامبر به راستی ما تو را گواه ومژده دهنده وبیم دهنده فرستادیم تا شما ای مردم به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و دین اورا یاری کنید و اورا بزرگ دارید وبامداد وشامگاه اورا تسبیح گویید  در آیه  طرف خطاب محمد است در ابتدای آیه ، که دنباله قبل است ، خطاب را متوجه مردم میکند در حالی که خواننده انتظار دارد دنباله خطاب قبلی باشد همچنین از محمد با ضمیر غائب یاد میکند و در آخر آیه ضمیر غایب به خدا برمیگردد و در دوکلمه تعذروه و توقروه معلوم نیست که ضمیر به محمد برمیگردد یا به خدا این تغییرات غیر معقول موجب ابهام درمعنی میشود و خواننده باید چند بار آیه را بخواند تا بفهمد وبا این حال نمیفهمد که بالاخره ضمیر در تعزروه و توقروه مربوط به چه کسی است  در مورد تغییر خطاب که از صنعت التفات استفاده شده است که آن را توضیح دادیم در ادامه که میگوید معلوم نیست ضمیر به محمد باز میگردد یا به خدا خب معلوم است به پیامبر باز میگردد چرا که میگوید پیامبر خدا را باید در همه امور عزیز بشماریم و احترامش بگذاریم در ادامه هم میگوید تسبیح کنید و تسبیح برای خداست یعنی اختصاص پیامبر عزیز شماردن و گرانقدر شمردن و عظمت دادن به اوست و اختصاص الله تسبیح اوست  انتم اعلم ام الله تعالی؟  مرفوع بودن اسم انّمدعی آورده است که مرفوع بودن اسم انَّ اسم ان باید منصوب باشد ولی در مواردی در قرآن اسم آن مرفوع آورده میشود دو آیه زیر تکرارند و فقط در لغت صائبین صائبون اختلاف دارند که از نظر قوائدی صائبون غلط است چون به اسم ان معطوف شده است و باید منصوب باشد إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ بقره  إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ مائده  ما میگوییم که آقای دکتر خوش بختانه در اینجا بسیار ضعیف عمل کردید در اینجا دو آیه میبینیم که از لحاظ ظاهری تقریبا شبیه هم است اما از لحاظ قواعدی غلط است  برای روشن شدن امر به تجزیه و تحلیل آیات میپردازیم   این آیه در سوره بقره آیه با نصب صابئین بوده چرا که معطوف بوده به ماقبلش اما رفع صابئین در این آیه اصلا هیچ ربطی به منصوب بودن ندارد رفع  الصابئون در اینجا بخاطر این است که مبتدا است و خبر آن هم تقدیری و محذوف است ان الذین آمنوا و الذین هادوا کلهم کذا و الصابئون کذلک و این جمله اسمیه است و معطوف است به ان الذین و اتفاقا در اینجا واو استئنافیه به معنای واو شروع کننده جمله آمده است  در تفسیر الوسیط آمده است فالواو لعطف الجمل أو للاستئناف وقوله  والصابئون والنصارى  عطف على هذا المبتدأ ابن عاشور میگوید فاعلم أنّ هذه الجملة يجوز أن تكون استئنافاً مصطفی خرم دل میگوید الصابئون مبتدا است و خبر آن محذوف است و تقدیر چنین میشد ان الذین آمنوا ئ الذین هادوا و الصابئون و النصاری کذلک   محمد بها الدین حسینی در تفسیر الفرقان میگوید واژه الصابئون مبتدا و خبرش کذلک است تعجب من این است که این آیه به ظاهرش که نگاه کنی معلوم است که به چه ترتیبی میباشد حال جناب دکتر از این موضوع غافل است  پس هیچ خطایی در این آیه نیست و بسیار واضح است  مثال دیگری نیز آورده است از سوره طه آیه  قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِکُمُ الْمُثْلى‏  این آیه هم که بسیار ساده است و اصلا نیازی به توضیح بیشتر به جز یک ترکیب ساده ندارد  مسئله بسیار جالب و در عین حال تاسف بار این است که نویسنده بسیار سریع از ماجرا گذشته است و فقط گفته است که باید هذان به هذین تبدیل شود دریغ از اینکه یک ادله کوچک بیاورد و سریعا رد میشود اما ما این سوال را میپرسیم دکتر سها به چه دلیل هذان باید هذین باشد قالوا قال فعل وا ضمیر بارز و فاعل قال جمله مستانفه است ان حرف مخففه و صبای از ان ثقلیه و غیر عامل است هذان اسم اشاره و مرفوع آیا مبتدا منصوب است؟ لساحران ل لام فارقه و ساحران خبر برای مبتدا بقیه جمله هم که کاربردی برای ما برای تجزیه و ترکیب نداردانتم اعلم ام  الله تعالی؟ مرفوع بودن اسم لکنمدعی نویسنده جاهل بازهم رسوایی دیگری که از بی سوادی او نشات میگیرد به بار می آورد او مینویسد مرفوع بودن اسم لکن لكن الراسخون في العلم منهم والمؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك وما أنزل من قبلك والمقيمين الصلاة والمؤتون الزكاة والمؤمنون بالله واليوم الآخر أولئك سنؤتيهم أجرا عظيما مقیمین منصوب است و بقیه اسما مرفوع آورده شده اند درحلی که همگی باید مرفوع اگرخبر محسوب شوند یا منصوب اگر مبتدا محسوب شوند باشد میگوییم آقای دکتر سها لکن استدراکیه است و در اینجا خفیفه است و ثقیله نیست چرا که خفیفه بر روی آن تشدید   ّ   وجود ندارد یعنی کلمه بصورت لکن خفیفه و بصورت لکنّ ثقیله است و لکن خفیفه اسم بعدش را تغییر نمیدهد و به اصطلاح نحویون لکن خفیفه غیر عامل هست و برروی بعد از خود هیچ تاثیری ندارد این مورد فقط در یک آیه نیست بلکه در آیات دیگر هم مشاهده میشود ونکته دیگر اینکه اگر لکن مخففه بر اسم و فعل وارد بشود هیچ تاثیری بر روی آن ندارد این فقط دریک آیه نیست بلکه در آیات دیگر هم هست و این نشان میدهد که شما قرآن را به درستی نخوانده اید وگرنه این آیات را هم دستاویز قرار میدادید بر اسم «وَلِکنْ رَسُولُ اللهِ وَ خاتَمُ النَّبِیِّینَ»  بر فعل « وَلکِنْ لایَعْلَمُونَ» اما واژه مقیمین باید گفت که با یک تجزیه ساده تر از بالا میشد فهمید که چرا در اینجا مرفوع است والمقیمین الصلاة جناب دکتر در اینجا مفعول برای فعل محذوف امدح است یعنی امدح فعل محذوف فاعل انا مستتر مفعول مقیمین الصلاة مفعول برای مقیمین در عربی اسم هایی داریم که به آن ها شبه فعل گفته میشود و واو اعتراضیه جمله معترضه میباشد نکته اینکه در لکن است ایتکه لکن برای استدراک جمله ما قبل خود است یعنی جمله ای که در آیه قبل از خود آمده است یعنی أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا و لکن برای رفه توهم آمده است که این برمیگرد به بلاغت عربی در باب مقیمین هم یک نکته را در آهر میگویم که این آیه تخصیص مدحی خورده است و این آیه به صراحت از زیباترین و پرمعناترین آیات در وصف و شرح حال است سیبویه نیز بابی در مورد مدح دارد که به بابُ ما ينتصب في التعظيم والمدح معروف است انتم اعلم ام الله تعالی؟ مذکر بودن خبر مونثمدعی نویسنده باز هم رسوایی دیگری برای خود به ارمغان می آورد به دلیل زیر مذکر بودن خبر اسم مونث إن رحمت الله قريبٌ من المحسنين رحمت اسم مونث است و باید خبر آن مونث باشد یعنی قریبة باشد میگوییم آقای دکتر سها رحمت در اینجا ت مبسوطه دارد نه ة مربوطه هر گردی گردو نیست جواب دیگر میگوییم اگر قرابت به معنای قرابت نسبی باشد که لازم بر تانیث است مثلا میگوییم هذه المراة قریبتی یعنی اگر بگوییم قریب منی اشتباه است چون در نسب نمیشود لفظ تذکیر آورد اما اگر قرابت بعد مسافتی باشد مثل همین آیه تذکیر طبق قائده عربی جایز است گویا جناب آقای دکتر قرآن را به درستی نخوانده اند چون یادشان رفته از این آیه هم سواستفاده کنند وما يدريك لعل الساعة قريب الشورى در آیه بالا هم که میبینید چون بعد زمانی و مسافتی را مد نظر دارد قریب مذکر است وما يدريك لعل الساعة تكون قريبا الأحزاب در آیه بالا هم که مشخص است بعد زمانی و مسافتی باعث تجویز تذکیر است امروالقیس هم در بتی میگوید          له الويل إن أمسى ولا أم هاشم       قريب ولا البسباسة ابنة يشكرا   قریب برای ام هاشم که مونث است مذکر آمده است چون قرابت نسبی نیست بلکه بعد مسافتی و زمانی است یعنی اگر بعد نسبی بود باید قریبة بکار برده میشد اما در اینجا اوج نا آگاهی نویسنده مشخص میشود در عربی قوائدی است که مختصرا عرض میکنم صیغه ای کهخ بر باب فعیل است به دو نوع می آید یک نوع که معنی فاعلی دارد قدیر توانا ،سمیع شنوا ، علیم شنوا یک نوع که معنی مفعولی دارد قتیل کشته شده ،جریح مجروح شده یا زخم شده به صورت خلاصه میگویم که خواننده زیاد گیج نشود اگر به معنای فاعلی باشد باید به هم نشین مونث یا مذکرش توجه کرد اما اگر به معنی مفعولی بود به دو دسته تقسیم میشود اگر با موصوف بیاید اگر جدا از موصوف بیاید اگر به همراه موصوف بیاید پس در این صورت به صورت مذکر می آید حتی اگر موصوف مونث باشد امراة قتیل رجل قتیل                             رجل جریح امراة جریحبه طور اجمالی باید گفت اگر موصف آن ها ذکر شده باشد مثل آیه مذکر و مونث بودن آنها یکسان است و تانیث نمیگیردورجل صبور امراة صبور اگر موصوف آنها ذکر نشده باشد بخاطر اینکه تشخیص جنسیت انجام شود مذکر و مونث باید مشخص شود رایت صبورا در اینجا موصوفی تیامده است میگوییم ثبوری را دیدم اما جنسیت صبور چیست؟با اضافه علامت تانیث میفهمیم که زن صبور منظورش است رایت صبورة گویا آقای دکتر بی خبر از این قوائد میباشند اما از بحث قوائدی که در بیاییم که محکم ترین دلیل هم بود و مختصری از آن را ذکر کردم از ابن قیم رحمه الله استنادی میکنیم همانا رحمت صفتی از صفات پروردگار است و صفت پروردگار قائم به موصوف است و از آن جدایی ناپذیر است و هنگامی که آیه میگوید رحمت به محسنین نزدیک است به طبع آن خود خداوند نزدیک است  در واقع به قول خود او موصوف تبارک و تعالی به قربت اولی تر است انتم اعلم ام الله تعالی مفرد بودن اسم موصول جمعنویسنده مدعی آورده است که در آیه زیر به قرار خطا به این صورت میباشد مفرد بودن اسم موصول جمعو خضتم کالذی خاضوافعل خاضوا جمع است و کالذی اسم موصول مربوط به آن است و باید جمع باشد یعنی کالذین درست تر است میگوییم که این شبهه بازهم از نا آگاهی نویسنده سرچشمه میگیرد چرا که در کلام عرب از الذی به عنوان موصول جمع و مفرد نیز استفاده میشود این را از شعر زیر ثابت میکینم وبت أساقي القوم إخوتي الذي      غوايتهم غيي ورشدهم رشديدر اینجا شاعر الذی را که مفرد است با غوایتهم که جمع است آورده است و این هیچ خللی را ایجاد نمیکند استناد دیگری میکنیم به قول الراجز يا رب عبس لا تبارك في أحدفي قائم منهم ولا في من قعدإلا الذي قاموا بأطراف المسددر اینجا نیز الذی که مفرد است با قاموا که جمع است آورده شده و این هیچ خللی را ایجاد نمیکند اما الذی میتواند صفتی نیز برای اسم جمع باشد اسم جمع اسمی است که در ظاهر مفرد و در معنا لغوی جمع است همانند فوج،فریق در این آیه موصوف اسم جمع میتواند حذف شده باشد و این از بلاغتی نشات میگیرد که در فارسی نیز وجود دارد که موصوف را حذف کرده است و به جای آن همانندی میان دو شی مثال زده شده بوجود آورده است و یک تشبیه است یعنی بصورت زیر وخضتم كالفوج الذي خاضوادر این صورت الذی صفت فوج است و هیچ خللی به وجود نمی آید این یک قول مشهور است که در عرب است که وقتی کلمه ای را بکار میبرد که در آن ظاهر مفرد و معنی جمع است از موصول مفرد استفاده کند مثلا ماء،قوم الخدر زبان عربی گاه وقت است که حرف آخر یک کلمه ای حال چه در منادا چه در موصولات حذف میشود که در کلام عرب رایج است که به آن تخفیف میگوییم أبني كليب إن عمي اللـذا            قتلا الملوك وفككا الأغلالا در شعری که آمده است اللذا باید اللذان میبود ولی نون مثنی آن حذف شده است در حالی که قتلا و فککا مثنی است وإن الذي حانت بفلج دماؤهم      هم القوم كل القوم يا أم خالد در بیت میبینیم که الذی باید به خاطر هم که ضمیر جمع است بصورت الذین می آمد ولی میبینیم که اصلا چنین چیزی نبوده است  این موضوع نه تنها در موصولات است بلکه در منادا هست که به آن منادای مرخم میگیوییم  أ فاطم مهلا بعض هذاالتدلل          و ان کنت أزمعت صرمی،فاجملی در این بیت فاطم ة آن حذف شده است که به آن منادای مرخم گفته میشود  انتم اعلم ام الله تعالی مبتدای منصوبمدعی نویسنده جهل خود را از طریق دیگری آشکار میسازد به این صورتی که در آیه زیر میآورد مبتدای منصوبثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا ۖ فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ آیه فوق چند اشکال کلامی دارد اولا رهبانیة معطوف به مفعول های قبلی جعلناست و به دنبال آن ابتدعوا ها آمده است که لازمه اش این است که رهبانیه مبتدا باشد که باید مرفوع باشد که نیست این یک غلط آشکار نحوی است مفسران برای اصلاح این خطای راه های مختلفی رفته اند از جمله فعل ابتدعواها را قبل از رهبانیة تقدیر گرفته اند مثلا تفسیر کبیر ج به عبارت دیگر گفته اند که این فعل حذف شده که اگر چنین فرضی صحیح باشدحذف فعل خطای نحوی بزرگی است چون موجب خطای فوق مبتدای منصوب شده است ثانیا عطف رهبانیة به مفعول های جعلنا موجب تناقض آشکاری شده چون از طرفی خدا گفته ما رافه و رحمت و رهبانیة را در دل مسیحیان قرار داده ایم و از طرف دیگر بلافاصله گفته که رهبانیة را خود مسیحیان ابداع کرده اند و طبعا کار خدا نیست ثالثا مشکل دیگر استثنای الّا ابتغا رضوان الله است که معلوم نیست از چه چیزی استثنا شده است که بازهم مفسران را به تلاش عبث برای اصلاح مشکل وا داشته است عده ای گفته اند که به رهبانیة برمیگردد که منظور این میشود که مسیحیان رهبانیه را ابداع کردند برای رضایت خدا مثلا تفسیر کبیر ج و المیزان ج که در این حالت استثنا غیر معقول است به علاوه این احتمال با دنباله آیه جور در نمی آید که گفته آن را بخوبی رعایت نکردندچون قبلا که رهبانیة بدعت مسیحیان بوده است پس انتظار رعایت آن از طرف خدا بی معنی است خلاصه هیچ راه معقولی برای استثنا مذکور باقی نمی ماند رابعا معلوم نیست که در فما رعوها حق رعیتها منظور عدم رعایت چه چیزی است بنابراین با توجه به به اشکالات فوق ده هااحتمال مختلف در معنی آیهوجود دارد که هیچکدام هم معتبر نیست و این اوج ابهام و عدم بلاغت است  جناب دکتر سها در آخر هم نتیجه را گرفتند و دست پیش گرفتند که پس نیفتند اشارتی دیگر اینکه گویا ایشان همین دو جلد تفسیر را در دسترس داشته اند  اما در مورد خود آیه این رهبانیة اصلا معطوف نیست به جعلنا بلکه منصوب به اشتغال یک فعل است و تقدیر به ابتدعوا رهبانیة میشودودر تفاسیر کبار بسیار ی آمده است و شما بسنده به دو جلد تفسیر کردید  طنطاوی میگوید وابتدعوها رهبانية ابتدعوها ، فهو من باب الاشتغال  البغوی میگوید ليس هذا بعطف على ما قبله، وانتصابه بفعل مضمر قرطبی میگوید والأحسن أن تكون الرهبانية منصوبة بإضمار فعل قال أبو علي وابتدعوها رهبانية ابتدعوها ابن عاشور میگوید ونصب  رهبانية  على طريقة الاشتغال والتقدير وابتدعوا رهبانية وليس معطوفاً على  رأفة ورحمة در ادامه هم میگوید در ادامه هم میگوید أبي علي الفارسي والزجاج والزمخشري والقرطبي وجوز الزمخشري همین نظر را دارند پس جناب دکتر سها همه علوم قرآن دو جلد تفسیر نیست در مورد ادعای دیگر شما از طرفی خدا گفته ما رافه و رحمت و رهبانیة را در دل مسیحیان قرار داده ایم و از طرف دیگر بلافاصله گفته که رهبانیة را خود مسیحیان ابداع کرده اند و طبعا کار خدا نیست اولا ثابت شد که رهبانیة جزو مفعول های جعلنا نیست پس این ادعا خود به خود ساقط میشود در مورد رافت و مهربانی باید گفت اقوالی موجود است که در هر صورتی بازهم گفته شما را رد میکند برخی از مفسرین گفته اند که چنین رافت و رحمت خدادادی خودشان،نسبت به خودشان،مراد است همسان مهر و عطوفت مسلمانان در حق یکدیگر مث آیه سوره آل عمران بدانگاه که دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان پیوند داد بعضی از مفسرین هم میگویند منظور رافت مسیحیان حقیقی نسبت به مسلمانان است به خاطر آیه سوره مائده خواهی دید که دشمن ترین مردم برای مومنان،یهودیان و مشرکانند،وخواهی دید که مهربان ترین مردم برای مومنان کسانیند که خود را مسیحی مینامند این بدان خاطر است که در مسیحیان،کشیشان و راهبانی هستند که تکبر نمیورزند پس میبینید که ادله شما کلا در هر روش و صورتی بخواهیم جلو برویم باطل است اما در این مورد که میگویید معلوم نیست که الا از چه چیزی استثنا شده است کشاف الا استثنای منقطع است یعنی معنی لکنّ میدهد استثنای منقطع حکمش عامل مستثنی منه است یعنی شامل لفظ مستثنی منه نمیشود یعنی منقطع است از مدلول اسم قبلی اش نه عامل خودش و عامل آن هم کتبنا است یعنی بصورت زیر میشود لكن كتبنا عليهم ابتغاء رضوان الله ، أي أن يبتغوا رضوان الله بكل عمل لا خصوص الرهبانية التي ابتدعوها اما در همین آیه این جمله رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا میگوید که خودشان آن را بدعت گذاشتند ابتدعوها و ما آن را فرض نکرده بودیم ما کتبنا علیهم اما در مورد الا ابتغا رضوان الله هم میشود گفت که آن ها برای خشنودی خدا این کار را کردند ولی حق آن را رعایت نکردند  فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا منظور از حق آن رعایت نکردن هم این بود که در آن کفر ورزیدند تثلیث قائل شدند و ترک دنیا کردند و اینکه اصلا رهبانیت در اسلام حرام است پس الان معلوم هم شد حق چه چیزی را رعایت نکرده اند  اما اینکه چرا استثنای منقطع از نظر دکتر سها مشکل دارد الله اعلم انتم اعلم ام الله تعالی نادرستی اسم اشارهجناب دکتر سها اینجا یک مسئله ای را طرح کردن که حقیقتا میشود گفت به اهل فن برای بررسی اون نیاز بود و از قواعد پیچیده عربی است نادرستی اسم اشارهمثال فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ    پس به اين ترتيب آنها را با فريب از مقام ومنزلشان فرود آورد وچون از آن درخت چشيدند شرمگاهشان بر آنها آشکار شد وشروع کردند به قرار دادن برگ درختان بهشت بر خود تا آن را بپوشانند وپروردگارشان آنها را ندا داد «آيا شما را از آن درخت منع نکردم وبه شما نگفته بودم که شيطان دشمن آشکار شماست؟ »   در آیه فوق شجرة مفرد است و باید تلک برای اشاره به آن استفاده میشد ولی محمد تلکما را بکار برده که اشاره به دوتاست  میگوییم جناب آقای دکتر سها این جواب شما بسیار کوتاه تر از بقیه جواب هاست چون معادله را ساده میکنیم برای شما  در اینجا الله سبحانه و تعالی آورده است عن تلکما الشجرة در اینجا اعراب به این صورت است که ت اسم اشاره مبنی برکسر در محل جر به عنل برای بعید ک برای خطاب مجموع اینها میشود تلک ما برای تثنیه  اما این در کلام عرب مشاهده میشود برای نمونه می آوریم از سخن ابن جریر از قول شاعر که میگوید فإن تزجراني يا ابن عفان أنـزجر وإن تتركـاني أحـم عرضـا ممنعـا  این به همین مثال ختم نمیشود بلکه این سیاق در کلام عرب موجود است چرا که در قواعد زبانی داریم که حرف که به کاف ختم شد مطابق است با سیاق جمله برای مثال فذلكـنَّ الذي لمتنَّني فيه   ذلکن جمع مونث ولی با الذی که مفرد مذکر است تفاوت دارد  ما در زبان عربی بسیار از این ها داریم و اصلا چون که آنها دو نفر بوده اند کما برای تثنیه آمده است در مبادی ج آمده است که  «الکاف» فی «ذلک و تلک الخ» حرف خطاب و الأفصح أن تستعمل کالکاف الإسمیة مکسورة في خطاب المؤنثة و ملحقة بالألف و المیم في خطاب المثنی و قس علیه فتقول «ذلکِ الرجل یا امرأة و تلکما المرأة یا رجلان و ذلکم الکتاب یا رجال و ذلکنّ الکتاب یا نساء »   لازم به ذکر است که مبادی را یک مسیحی به نام رشید الرتونی نوشته است که در جلد در دانشگاه تدریس میشود و از مهمترین کتاب های آموزش صرف و نحو است  با توجه به مطالب بالا گزیده زیر هم خود به خود ادعایی کذب و ساقط شده است  در ادامه میگوید  وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ ۖ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ ۖ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ ۖ وَنُودُوا أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ    و کسانی که ايمان آوردند و کارهای شايسته انجام دادند – هيچ کس را جز به اندازهٴ توانش تکليف نمی کنيم – آنها اهل بهشت هستند وجاودانه در آن خواهد ماند الجنة مفرد است و باید اسم اشاره مفرد یعنی تلک برای اشاره به آن بکار برده شود و تلکم که اشاره به جمع است برایش به کار برده شده است که غلط است  خیر جناب دکتر غلط نیست لام در «تِلْكُمُ» برای بعید است و کاف حرف خطاب است و ميم برای جمع بودن است زیرا خطاب به جمع مؤمنان است  انتم اعلم ام لله تعالی  عدم تناسب زمانی افعال یک جملهنویسنده بار دیگر خطایی میگیرد که البته از ایشان انتظار چنین چیزی میرفت ایشان آورده اند که عدم تناسب زمانی افعال یک جمله وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا    و خداوند کسانی از اهل کتاب یهود بنی قریظه را که از آنها مشرکان حمایت کرده بودند؛ از قلعه هایشان فرود آورد، و در دلهایشان وحشت انداخت، و شما گروهی را می کشتید و گروهی را اسیر می گرفتید  خلاصه متن این است که ایشان میگویند در این آیه که در تایید افعال حضرت محمد صلی الله در جنگ بنی قریضه است سه فعل ماضی و دو فعل مضارع آینده آورده است و این غلط است  میگیوییم جناب دکتر سها در اینجا آیه قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا بصورت جمله حالیه آمده است که در این جمله حالیه بصورت گذشته معنی میشود چون حالیه بر سیاق جمله است و بر همان سیاق ترجمه میشود نه جدا از آن یعنی تجزیه و ترکیب این آیه بصورت زیر است  فریقا مفعول مقدم برای تقتلونتقتلون حال منصوب و جمله مفسره یعنی در محل نصب حال از ضمیر غائب قلوبهمتاسرون فریقا معطوف به جمله قبلی آن است حال چه خللی ایجاد میشود؟پس این هیچ ایرادی ندارد پس این که علامه طباطبایی چیزی گفته باشد برای ما مهم نیست  او در ادامه مثال دیگری می آورد  إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ    همانا مثل عیسی نزد خدا؛ همچون مثل خلقت آدم است که او را از خاک آفرید، پس به او فرمود «باش» پس بی درنگ موجود شد  اینجا نیز واقعه خلقت آدم را در گذشته ذکر کرده و برای آن فعل آیده فیکون بکار برده است که غلط است  میگوییم جناب دکتر سها اتفاقا این از همان آیاتی است که گل سرسبد بلاغت عربی است  در اینجا طبق عادت عرب که کلمه ای را به زمان حال می آورند که آن فعل استمرار دارد اینجا به استمرار فعل توجه میکنیم منظور از استمرار این است که درست است فعلی در گذشته رخ داده است اما همین فعل بصورت مضارع است آوردن فعل مضارع به معنای این است که خلق انسان بوده هست و ادامه دارد به هیچ وجه در هیچ متنی چنین بلاغتی ا مشاهده نمیکنید  ابن هشام در مغنی اللبیب میگوید که اعراب ماضی را بصورت مضارع اعتبار میگیرند برای آنکه آن شی را حاضر ببینند به قصد جلوه آن در ذهن انسان گویی که دارد آن را مشاهده میکند  این نوع آیات بازهم در قرآن مشاهده میشود و این مهر تایید برای این گفتار ابن هشام است و از همین آیه مشخص میشود که ایشان یک بار هم به درستی قرآن را نخوانده اند  وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا  در اینجا نگفته است فاثارت برای اینکه آن قدرت باهر الله سبحانه و تعالی را در این آیه در ذهن مخاطب جلوه گر سازد واینکه این امر ادامه دارد یعنی وزش باد ادامه دارد و خواهد بود همانند تولد انسان  وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ در اینجا الله با نصرت موسی بر او نصرت گذاشته اما چرا نمن مضارع است؟آیا نصرت فقط در زمان موسی بوده است؟خیر این آیه با این سیاق میخواهد نصرت الله را در تمام زمان بیان کند  تابط شرا یکی از شعرای زمان جاهلیت عرب است که شعری را چنین میسراید  بأني قد لقيت الغول تهوي بسهب كالصحيفة صحصحان فأضربها بلا دَهَشٍ فخرت صريعًا لليدين وللجران در اینجا هم شاعر اسلوب مضارع را در اضربها میزنم آورده است تا برای همیشه این صحنه شجاعت زدن غول و بی باکیش برای خواننده تداعی شود  و از این نوع در شعر حسان بن ثابت انصاری نیز دیده میشود  يُغشون حتى ما تَهِرُّ كلابهم لا يسألون عن السواد المقبل پس این از اسلوب قرآنی بسیار زیبا است چرا که اگر الله میگوید کن فکان یعنی آدم خلق شد فقط برای همان لحظه؟یعنی دیگر آدمی خلق نمیشود؟قطعا اگر میگفت کن فکان از این نظر بر آن ایراد میگرفتید اما در اینجا کن فیکون یعنی استمرار در تول انسان از مذکر و مونث  انتم اعلم ام الله تعالی عدم تناسب فعل با فاعلجناب دکتر باز هم در اینجا عدم آگاهی خودشان را نشان میدهند عدم تناسب فعل با فاعلمثال هَٰذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ ۖ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ    این دو گروه دشمنان یکدیگرند درباره ی پروردگارشان ستیز و خصومت کردند، پس کسانی که کافر شدند لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده است، از بالای سرشان آب سوزان ریخته می شود  در این آیه فاعل خصمان تثنیه است ولی برای آن فعل جمع اختصموا بکار برده شده است  میگوییم ما در عربی دو نوع مراعاة داریم   مراعاة لفظی مراعاة معنوی در این آیه مراعاة معنوی بکار رفته است اتفاقا این از آن جمله بلاغت های بسیار زیبای زبانی است چرا که در اینجا خصمان که به معنی دونفر نیست این اسم جمع است در اسم جمع به ظاهر اشاره عددی دارد ولی در معنا جمع است در فارسی نیز از این نوع اسم ها وجود دارد مانند گله ، رمه ،کاروان اینجا هم دو گروه مردم را در بر میگیرد و این در عربی کاملا رواج دارد که ضمیر عائد برگردد به مراعاة معنوی نه لفظی در عریی این نوع مثنی را مثنی غیر حقیقی مینامند در لفظ مثنی است و در معنی جمع است انواع مثنی وجود دارد که من به نوع مثنایی که در آیه آمده است اشاره میکنم اسم جنس میشود  او در ادامه می گوید  وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا در اینجا هم فاعل طائفتان تثنیه است و برایش فعل جمع اقتتلوا بکار برده شده است  این آیه هم همان قاعده بالا را در بر میگیرد و هیچ تفاوتی ندارد و خود طائفة اسم جمع است طائفة یعنی گروه در خود فارسی و حتی انگلیسی و کردی و زبان های دیگر گروه یعنی مجموعه افراد و اسم جمع است و جای هیچ گونه شبهه ای را باقی نمیگذارد  انتم اعلم ام الله تعالی عدد در آیه وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًارسوایی دیگری برای دکتر سهامتاسفانه دکتر غرض ورزی میفرمایند درحالی که من با اطمینان میگویم که ایشان به خیلی ازمطالبی هم که مینویسند ایمان ندارند وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًااسباطا غلط است و باید سبطا باشد همچنین اثنتی غلط است و باید اثنی باشد اول باید گفت که اسباط اسم یکی از قبایل بنی اسرائیل است مثل قبایلی که در عرب وجود داردپس یعنی آقای دکتر تفاوت جمع یا یک نام را نمیدانند؟و سبط به معنای نواده است و بسیار جالباست این نکته چرا که در اینجا اگر سبط آورده میشد شاید گمان به دوازده نوه حضرت یعقوب علیهسلام میرفت در مورد اثنتی عشرة چرا باید اثنی باشد؟تعجب میکنم در اینجا تمییز به تقدیر فرقة حذف شده استیعنی اثنتی عشرة فرقة بوده است؟چه دلیلی دارد بگوییم اثنی؟لابد اگر میگفت اثنی شما ایرادمیگرفتید چرا نگفته اثنتی این جواب را به تعمد کوتاه میکنم چرا که مسئله ای به این پیش پاافتادگی حتی ارزش جواب دادن هم ندارد تعجب میکنم که قواعد عربی را از قرآن میگیرند حالآقایان ایراد میگیرند؟ انتم اعلم ام الله تعالی؟ جزم نابجای فعلفضاحت و روسایی دیگری برای دکتر سهااز کرامات شیخ ما این است که شهد خورد و گوید شیرین است ایشان که در این مورد باز هم بیخردی خود را نشانداده اند از قول کسی دیگر آمده اند و آیه ای دیگر را زیر سوال برده اند که براستی انسان متحیر و متعجب میماند کهآیه ای به این سادگی  ایشان چطور نتوانسته تشخیص دهد یا شاید هم توانسته ولی غرض بیش از حد مانع او شدهاو چنین آورده است جزم نابجای فعلوَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ   اکن غلط است باید اکون باشد ایشان بدون اینکه هیچ دلیلی برای این مدعا ارایه دهند به سرعت از موضوع گذاشته اند در حالی که بسیار ساده است  در اینجا فاصدق در واقع با ف سببیه آمده است و مضارع منصوب به ان مضمره میباشد و اتفاقا فاعلش مستتر و مصدر موول میباشد و اکن هم که در اینجا بسیار ساده است واو باعث عطف اکن شده است بنابر این مضارع ناقص مجزوم به عطف در محل اصدق شده است به همین خاطر اکون شده است اکن بنا بر این اسمش مستتر و خبرش من الصالحین میباشد  مورد دیگر این که فاصدق در جواب تمنا آمده است در قبل آن هم لولا تحضیض به معنای هلا میباشد بنابراین در اینجا بسیار زیبا و محکم این فعل اکن واو آن در اکون حذف میشود چون هم با ان مضمره منصوب میشود هم با ف سببیه تمنا و متعاقبا به دنباله آن اکون نیز به همین صورت واو آن حذف میشود جدا با این چیز های بسیار پیش پا افتاده میخواهند ذهن خواننده نا آگاه را مشوش کنند ولی خداوند حیله خود آن ها را به خودشان بر میگرداند  انتم اعلم ام الله تعالی؟ قطعات نامربوط بنده در طی مناظراتی که داشته ام همواره با انسان های متعصب برخورد کرده ام کسانی که خود را به در و دیوار میزنند تا مدعای خود را ثابت کنند و در آخر هم میگویند افراد مذهبی همینند یا ماله کشی میکنند و یا ادعای باطل می آورند و جالب اینجاست که خود را به روش علمی میدانند و درس خوانده و اهل پژوهش معرفی میکنند اگر کسی براستی به دنبال یک چیز است که میخواهد به حقیقت آن دسترسی پیدا کند باید ذهن خود را از آلودگی ها و غرض ها و کینه ها پاک سازد تا راه درست را بیابد اما در کتاب نقد قرآن متاسفانه اینگونه نیست و نویسنده تا جایی که بتواند خود را از بحث دور میکند یا به اکتفا به یک یا دو تفسیر چیزی را در می آورد و سعی میکند که ذهن خواننده را مشوش کند به متن زیر توجه کنیم قطعاتی که به طور نامربوط در کنار هم نهاده شده انددر موارد بسیار زیادی در قرآن قطعاتی در یک آیه در کنار هم نهاده شده اند که نا مربوطند و موجب ابهام در درک مطلب میشود مثلا مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ۚ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ ۚ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ ۖ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ خداوند برای هیچ کس دو قلب در درونش قرار نداده است، و هرگز همسرانتان را که مورد ظهار قرار می دهید؛ مادران شما قرار نداده است، و نیز فرزند خوانده های شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است، این سخن باطل شماست که به دهان خود می گویید، و خداوند سخن حق را می گوید، و او به راه راست هدایت می کند  قسمتی که زیر آن خط کشیده شده است ارتباط واضحی با دنباله آیه ندارد و موجب ابهام مفهوم آیه شده است بنحویکه مفسران ده معنی مختلف برای آن ذکر کرده اند الدار المنثور و حتی گفته اند این جمله مربوط به سه آیه قبل است المیزان که طبعا بطور نابجا در این آیه آمده است  اولا باید گفت جناب دکتر انقدر حرف نابجا زده اند که لازم نیست از نابجا گویی چیزی صحبت کنند ثانیا باید گفت که جناب دکتر به دو یا سه تفسیر مراجعه کرده اند و گویا همین دو سه تفسیر را در قفسه کتابخانه خود دارند در حالی که بنده با اطمینان میگویم تفسیر را بررسی کرده ام و همگی به یک نوع در مورد این آیه تحلیل کرده اند که بهمین خاطر میتوانم از یکی از آنها قول بگیرم تفسیر طبری،قرطبی،ابن عاشور،ابن کثیر،السعدی،الوسیط،البغوی،تفسیر نور،تفسیر الفرقان  اشاره میکنم در تایید المیزان که این آیه تاییدی بر سه آیه قبل و دنباله آن است چرا که در قرآن همواره چند آیه چند آیه میتواند در مورد یک سری از موضوعات بحث کند و سپس به موضوع دیگری برود که در بسیاری از سوره ها مشهود است و برکسی پوشیده نیست ولی چون جناب دکتر علم قرآنی ندارند درک این موضوع برایشان مشکل است مثلا در سوره بقره ابتدا در آیه در مورد بحث قبله حرف میزند سپس که بحث تمام شد به موضوع دیگری شهادت و آزمایش و میپردازد پس این خیلی عجیب نیست و در قرآن کلام موجز است شگفت تر از آن این است که حتی اگر نخواهیم بگوییم این آیه به سه آیه قبلی مربوط است یک کلام بسیار ایجازی در آن نهفته است چرا که در ادامه آیه در مورد ظهار صحبت میکند و در جاهلیت طوری بود که مثلا اگر یک مردی میگفت این زن همانند خواهر من است او را  طلاق میداد و رجعتی در آن نبود اما در اسلام طلاق ظهار با شرط آزادی برده یا دو ماه روزه یا اطعام فقیر لغو میشد که حکم آن در آیه سوره مجادله آمده است در اینجا آیه بسیار زیبا و بصورت موجز بیان میکند همانگونه که خدا به انسان ها دوقلب نداده است پس به افراد دو مادر یا پدر نداده است که منظور همان ظهار است واضح تر اینکه یعنی افرادی که میگویند زن من مثل مادر من است پس این حکم با شرایط بیان شده لغو است چون یک فرد یک مادر دارد همانطوری که در درونش یک قلب دارد پس در واقع آیاتی که جناب دکتر بیان میکنند در واقع مهر سکوتی است بر دهان آنها چرا که اتفاقا همان آیاتی را که مورد ایراد قرار میدهند نکته اعجازی و ایجازی قرآن است که انسان های مریض قلب آن را نمیفهمند  انتم اعلم ام الله تعالی؟ قطعات نامربوط یک چیز جالبی که در صحبت های ضد اسلام ها یا در صحبت های ملحدین و دیگر گروه های ضد اسلامی وجود دارد این است که عقل خود را سرچشمه فهم همه چیز قرار میدهند یعنی اگر چیزی را نفهمیدند یعنی آن چیز غلط است مثل همین آیه زیر که الان توضیح میدهیم جناب شیخ سها هم از این بحث جدا نیستند یعنی چون خودشان نمیفهمند فکر میکنند آن چیز غلط است و باعث تاسف است برای چنین اشخاصی جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ خداوند کعبه ـ بیت الحرام ـ ، و ماه حرام وقربانی بی نشان و قربانی نشاندار را وسیله ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داد، این برای آن است که بدانید بتحقیق خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است می داند، و مسلماً خداوند به هر چیز داناست  در آیه دقت کنید گفته شده که قرار دادن حج و مراسمات آن برای آنست که بدانید خداداناست چه ربطی دارد؟این یک تعلیل نامربوط است و موجب ابهام در درک مفهوم واحد آیه شده است ظاهرا محمد ابتدای آیه را گفته و چیزی نداشته که آیه را با آن تمام کند بنابراین این قسمت نامربوط را به آن چسبانده است  تحلیل هایی را که ایشان میفرمایند به راستی بزرگترین توهین به فهم و شعور خواننده است چون گویا ایشان خواننده را نادان و جاهل فرض کرده که اینگونه تلبیس میفرمایند میگوییم جناب دکتر این آیه را که شما میفرمایید که نامفهوم است و میگویید که محمد چیزی نداشته بگوید خود از مضحک ترین تحلیل های دنیاست چون شما در این کتاب نهایت سواد خود را به نمایش گذاشتید بنابراین اگر همینطوری به این نتیجه رسیده اید که قرآن کلام پیامبر است که دیگر تکلیف مشخص است اما در مورد خود آیه باید بگویم که  در اول آیه بیان میکند که کعبه و مراسم قربانی و ماه حرام را برای این قرار داده است که استواری برای ایمان و ساماندهی بکار مردم باشد اما چرا در ادامه آورده است ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ ؟اول آیه را باید نگاه کرد اول آیه فرمود برای قوام مردم یعنی ساماندهی مردم و اتفاقا ادامه آیه شیرین ترین بحث در آیه است که با تلمیح و بلاغت فوق العاده همراه است در واقع ذلک لتعلموا برای این آمده است تا بگوید که خداوند همانطوری که میداند در آسمان و زمین چه خبر است صلاح و نیک و بد مردم را هم میداند خود الله در اول آیه چه چیز را آورده؟ساماندهی و قوام را آورده است پس این یعنی اینکه خداوند این احکام را  آورده است از نیک و بد هم با خبر است همانطوری که میداند در آسمان و زمین چه خبر است پس خوب و بد را هم برای مخلوقاتش میداند  اما اینکه به صورت جامع تری بگویم ساماندهی چه چیزی است باید بگویم که از قول علما  کعبه برای قوام دین و دنیا است ضمن اینکه مسلمانان در آن اتحاد هم میابند دین برای استوار کردن حج و مناسک آن و دنیا برای اینکه از ثمره آن استفاده میکنند و همچنین در کعبه از تجاوز و خونریزی در امان هستند در قرآن کریم هم در همین رابط آیاتی هست از جمله آن باید به این آیه برای تصدیق این صحبت استفاده کرد  أَوَلَمْ يرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يكْفُرُونَ العنکبوت آيا نديدند که ما حرم امني براي آنها قرار داديم در حالي که مردم را در اطراف آنان در بيرون اين حرم مي‌ربايند؟ آيا به باطل ايمان مي‌آورند و نعمت خدا را کفران مي‌کنند؟ شهرالحرام اشاره به ماه حرام به نام ذوالقعده و ذوالحجة و محرم و رجب دارد که در آن مردم از خونریزی و جنگ در امان هستند الهدی و القلائد اقتدا به این هدایت باعث ساماندهی و قوام میشود و خداوند اشاره میکند که همانطوری که از این صلاح و ساماندهی در بین مردم با خبر هستم از آنچه که در زمین و آسمان نیز وجود دارد با خبر هستم انتم اعلم ام الله تعالی؟ قطعات نامربوط در قسمت قبلی هم اشاره کردم که این آقایان چون فهم خودشان از جهان و دیگر مسائل کم است فکر میکنند که تمام دنیا نیز به قدر فهم آنهاست اما خوبی که از تحلیل این آیه ها بدستم آمد چیزی نبود جز اینکه فهمیدم دین خدا و کتابش چقدر محکم و دشمنان آن چقدر نادان و بیسواد هستند در ادامه ایشان آیه ای دیگر را مثال می آورد وَالَّذِينَ آمَنُوا مِن بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَٰئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌوکسانی که بعد از آنها ایمان آوردند وهجرت نمودند وبه همراه شما جهاد کردند پس آنان از شما هستند وخویشاوندان در کتاب خدا نسبت به یکدیگر سزاوارترند وهمانا خداوند به همه چیز داناست قسمت اول آیه میگوید کسانی که بعدا ایمان می آورند نیز جزو مسلمانان حساب میشوند و در قسمت نامربوط بعدی گفته بعضی از خویشاوندان بر بعضی دیگر اولویت دارند مثلا پدر و مادر برخواهروبرادر در ارث از میت اولویت دارند عجب تفاسیری ارائه میدهند شیخ التفاسیر ما یک مشکلی که بعضی از انسان ها دارند این است که جلو جلو برای خودشان دسته گل میفرستند و گمان میکنند که کسی از آنها بیشتر نمیداند و دریغ و افسوس از این فرد جاهل که اینگونه به شعور و فهم عمومی توهین میکند میگوییم اول ما از آیه سوره انفال شروع میکنیم که در آن عقد موالاة بین مهاجرین و انصار را بیان میکند و این دو آیه برای مدح آنها وثواب عمل آنها آمده است ‏وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ‏ در اینجا منظور مهاجرین و انصار است در ادامه میفرماید ‏هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا در اینجا آیه شریفه اشاره به صداقت ایمان آنها و هجرت و نصرت آنها میکند و اینکه همدیگر را در جهاد و مبارزه با کفار و منافقین یاری کردند ‏لَهُمْ مَغْفِرَةٌ‏ ‏  یعنی اینکه از جانب الله سبحانه و تعالی مغفرتی برای آنها هست که سیئات آنها را نابود میکند ‏رِزْقٌ كَرِيمٌ منظور در رزق کریم رحمت و و خیر بسیار و جنات پر نعمتی است که در انتظار آنهاست پس از اینها میفرماید ‏فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ‏ در واقع قضیه از اینجا شروع میشود منظور در اینجا موالاة و نصرتی است که در راه اسلام حاصل میشود طوری که مفسران میفرمایند  لهم ما لكم وعليهم ما عليكم فهذه الموالاة الإيمانية یعنی اینکه آنچه که برای شماست برای آنهاست و آنچه که برای آنهاست برای شماست و این موالاة در ایمان است که در واقع منظور از نصرت و گذشتن از جان و مال در راه اسلام و نصرت مهاجرین و انصار بود این واقعه تاثیر بسیار شگفتی داشت تا جایی که پیامبر ص جز اخوت ایمانی یک عقد اخوت خاصی به وجود آورد تا جایی که از همدیگر ارث میبردند پس الله سبحانه وتعالی این آیه را نازل میفرماید أُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ‏ و در اینجا دیگر بیان میدارد که جز اقارب خودتان کسی در شرع الهی از شما ارثی نمیبرد و یا اگر اقارب نبودند کسانی از سلسله شما که به آنها قربا ذوی الارحام میگویند در ادامه هم که از ‏فِي كِتَابِ اللَّهِ‏ ‏  صحبت میفرماید که منظور حکم و شریعت است و در آخر هم برای کوری چشم تمامی دشمنان الله و دینش میفرماید ‏إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌانتم اعلم ام الله تعالی؟ قطعاتی که نامربوط کنار هم قرارگرفته اندأَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ۚ أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ ۚ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَآیا کسی که از سوی پروردگارش دلیل روشن دارد ، و به دنبال آن شاهدی از سوی او باشد ، و پیش از آن کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود اینان به آن ایمان می آورند ، و از گروهای مختلف هر کس به آن کافر شود؛ پس آتش وعده گاه اوست ، پس تردیدی در آن نداشته باش ، بی گمان آن حق است ، از جانب پروردگارت نازل شده است ، و لیکن بیشتر مردم ایمان نمی آورند چند بار آیه فوق را بخوانید از آنچه میفهمید؟از نظر در هم ریختگی،از نظر عدم بلاغت آیه عجیبی است قطعات متعددی بینشان خط تیره نهاده شده است بدون ارتباط روشنی در کنار هم قرار گرفته اند بعلاوه این آیه دارای چند اشکال کلامی دیگر نیزهست شامل خطای جمله نا تمام افمن کان آیا کسی از جانب پروردگارش بر حجت روشنی است چه؟ خطای ضمیر با مرجع نا مشخص در این قطعه وشاهدی از او بدنبال آمده است منظور از ضمیر اول دوم کیایند؟آیا منظور از ضمیر اول خداست یا محمد؟ خطای ضمیر در مرجع نا مشخص در قطعه آنان به آن میگروند منظور از آنان کیایند؟بهمین دلائل هر مفسر و مترجمی بنابر نظر خودش با گذاشتن قطعاتی در پرانتز در لابه لای آیه، سعی کرده معنی معقولی برای آن بسازد قطعا اینگونه سخن گفتن کار محمد است نه خدا ما انسانها در حین بیان شفاهی،ممکن است بطور ناگهانی مفهمومی غیر از موضوع اصلی به ذهنمان بیاید و آنرا ذکر کنیم ولی ما هم در نوشته هایمان که با تامل بیشتر جمله میسازیم سعی میکنیم چنین خطایی را مرتکب نشویم خدا که قطعا چنین اشتباهی نمیکند میگوییم جناب ما چند بار نه همان بار اول فهمیدیم آیه میخواهد چه چیز را بگوید لکن غرض ورز و کور نبودیم بعد جالب است که ایشان دم از بلاغت میزنند و میگویند که آیه از نظر بلاغت عجیب است خب جناب شما که برای ما اثبات شده اید بخصوص در مسئله بلاغت که گمان میکنم بلکه قطع به یقین دارم از بلاغت هیچ نمیدانید بعد شما راست میگویید ما انسان ها با تامل هم نمیتوانیم تمامی کلمات را درست ادا کنیم مثلا به جای چه کسانی هستند بگوییم کیایند که گویا از بلاغات جدید ادب پارسی است اگر جناب دکتر کمی مطالعه میکردند میفهمیدند که در ادبیات اسلامی بینة که معنی آن برهان ودلیل آشکار است از آن به عنوان فطرت و عقل سلیم یاد میشود پس تا اینجا بینه را مشخص کردیم در یک جایی بیان کردید که مترجم و مفسری برای خود چیزی بیان کرده من نمیدانم ایشان منظورشان چه کسی است ولی در یا تفسیر که در اختیار من هست اختلافی در این موارد نیست چه از سلف چه از خلف اما در  ادامه قول را در مورد بینه ادامه میدهم که به معنای فطرت و عقل سلیم بود منظور از عقل سلیم که مشخص است ولی منظور از فطرت نیز همان فطرت خدا شناسی است که به همراه هر انسان از بدو تولدش آغاز میشود در ادامه آیه بیان میدارد وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ که منظور از پیامبر و کتابش است پس تا اینجا هیچ معنی گنگی وجود ندارد یعنی میفرماید آیا کسی که دلیل و برهان آشکار عقل و فطرت از سوی پروردگار دارد و گواهی از جانب الله پیامبر دارد در ادامه میفرماید وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً در اینجا با توجه معانی قبل کار بسیار آسان میشود میفرماید و قبل از آن کتاب موسی بوده است که هدایتگر بوده است در اینجا تورات یک مثال است و بقیه کتب آسمانی را هم شاهد میگیریم چون در عقاید اسلامی هر کسی کتب قبلی را منکر شود مسلمان نیست پس از اول باز هم معنی میکنیم آیا کسی که دلیل و برهان آشکار عقل سلیم و فطرت از سوی پروردگار خود دارد و گواهی از جانب خدا به نام قرآن بدنبال آن می آید و قبل از قرآن همگی کتب آسمانی از جمله آن تورات آن را تایید کرده اند کتاب موسی که رهبر و مرشد بوده است بر صحت آن گواهی دارد، همانند کسی است که دلیلی ندارد ؟   شاید پرسیده شود که معنی داخل پرانتز از کجا آمده است میگوییم بعد از آیه را بدرستی نگاه کن بعد از آن مقایسه دارد که بعضی ها ایمان می آورند و بعضی ها هم ایمان نمی آورند که جایگاهشان جهنم است از بعد این آیه دیگر بسیار واضح تر از قبل است که میفرماید   أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ میفرماید با توجه به فطرت و عقل سلیم ونشانه ها از جانب پروردگار قرآن و پیامبر و کتب قبلی که تصدیق کننده اینها بوده اند ایمان می آورند لکن اگر کسی با توجه به این موضعات بازهم منکر شد جایگاه و موعودش در آتش است ان شالله و در ادامه هم که فرمایش الله در مورد حقانیت قرآن است و از سوی الله آمده ولی چه بسیاری که ایمان نمی آورند اما با توجه به اینکه اینها به اذن الله برای همگان آشکار شد مسئله ای را که مربوط به ضمیر است میگوییم وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُدر مورد یتلوه اگر آیه را از اول بخوانیم معلوم میشود منظور آورنده کلام الهی است در مورد منه نیز ضمیر به رب برمیگردد پس مشخص میشود این مطالب خیلی سنگین نیست بعد فرمایش کردید در قطعه آنان به آن میگروند منظور از آنان کیایند؟با توجه به مطالب به وضوح معلوم میشود آنان منظور کسانی هستند که از عقل و فطرت سلیم پیروی میکنند انتم اعلم ام الله تعالی رد تناقضات اعرابی قرآندر این متن که جناب سها آوردن حقیقتا نمیدونم که چه چیز رو میخوان دنبال کنن یا چه چیز رو ثابت کنند ولی به هر حال این از روی نا آگاهی این شخص است عدم تناسب انتهای آیات با متن آیهدر انتهای اکثر آیات قرآن،قطعه یا جمله ای آمده است که با متن مورد بحث آیه تناسب ندارد و به قول مفسرین ممکن است نقش تعلیل را داشته باشد در موارد زیادی این قسمت انتهایی،تناسبی با متن آیه ندارد که ضعف کلامی آشکار است مثل  إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا ۚ وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ ۚ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا بی تردید خداوند آسمانها و زمین را نگه می دارد از آن که از نظام خود منحرف شوند، و اگر منحرف گردند، کسی جز او نمی تواند آنها را نگه دارد، بی گمان او بردبار آمرزنده است  واضح است که بردباری در مقابل خطای گناه کاران و آمرزش گناهان ربطی به نگهداری آسمان و زمین ندارد جناب سها قرار نشده است چیزی را که شما نمیدانید پس بیربط باشد بگذارید برای شما تشریح کنم که خداوند در این آیه خواسته است که کمال قدرت خود را نشان دهد و بیان کند قدرت اوست که آسمان ها و زمین را نگاه داشته است و اگر بخواهد و بردبار نباشد بر ما نمیبخشید و مغفرتش را شامل ما نمیکند و زوال پیش می آید پس به این خاطر است که میفرماید إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا و  در این همین آیه بخوبی نشان میدهد که سبب بی نظمی خودمان هستیم در این آیه خدا خواسته است که عزت خود را به ما نشان دهد و اینکه به ما بفهماند که امثال من و شما ضعیف هستیم آقای دکتر توجه داشته باشند که اگر خدا نخواهد نمیتواند یک ثانیه بر روی زمین دوام بیاورد لکن اینطور در مقابل الله سبحانه وتعالی سرکشی میکند در همین آیه هم حلم و بردباری و بخشش را هم بخوبی نشان داده است چرا که به قول امام طبری رحمه الله إن الله كان حليمًا عمن أشرك وكفر به غفورًا لذنوب من تاب منهم آری الله جل جلاله به آنهایی که بر او شرک میورزدند و کفر میکنند بردبار است و بر گناهان مغفرت میبخشد و اگر اینطور نبود به قطع یقین آسمان و زمین به زوال میرفتند به سبب خشم الله بر بندگانش اقول هذا و استغفرالله و اتوب الیهانتم اعلم ام الله تعالی؟